همسانی منظومە‌‌های عاشقانەی کوردی کرمانجی و کوردی پهلەیی “فەیلی” ایلامی

…………………………….
در افسانەی شیرین و فرهاد کە بە صورت شعر کوردی بە گویش گوران، در میان ایلامیان باب بود، وقتی کە پیرزن دریار خسرو پرویز بە دستور او مامور می‌شود خدعەای بکند تا فرهاد شرط جدا کردن کوه‌های پەڕئاو و بێستۆن را برای طلاق دادن شیرین توسط خسروپرویز، پادشاە ایران‌زمین، را اجرایی نکند او بە نزد فرهاد رفتە و مویە سرمی‌دهد کە

فەرهاد فەقیرەێ فرە رەنج بەردوو
وە تو مزگانی، شرین فەوت کەردوو
“ای فرهاد، ای عاشق بیچارە کە این همە رنج بردە‌ای
وای بر تو کە شیرین تو فوت کردە است”

فرهاد کوەکن، از شدت غصە کلنگ را پرت می‌کند بە آسمان و می‌گوید:

ئەرێ هەی قوڵەنگ هەێ رەفێقەی چووڵم
بچوو وە موولەق دە لە کەپووڵم

“هی، با توام ای کلنگ، ای رفیق تنهایی‌ها و روزهای سخت من
بە اوج آسمان برو و برگرد و بر فرق من فرود آی”

آنگاە کلنگ پس از سقوط بر فرق فرهاد خوردە و او می‌میرد.

پیرزن بدذات برای مژدە گرفتن بە کاخ کسری می‌رود و خبر را جار می‌زند و شیرین دلدادە چنان گریە و زاری می‌کند کە دل سنگ نیز آب می‌شور از درد

مەلان مەلاوان، شیرین مەلاوان
دڵ ئەر ژە سان بی، شیرین مەتاوان
“چنان مویە و وای‌وای می‌کرد، شیرین
کە هر دلی را اگر چە از سنگ بود، هم آب می‌کرد، شیرین”

آنگاە پس از چهل شب گریە، شیرین از هوش می‌رود و خسرو شوی او کە بە غایت عاشقش بود، بر بالینش حاضر می‌شود و شیرین از او می‌خواهد کە وی را بر سر قبر فرهاد عاشق ببرند.
حکیمان بە او می‌گویند کە اجازە بده شاید کە حال شیرین بهبود یابد.
وقتی کە شیرین بر سر قبر فرهاد می‌رسد آنقدر شیون و زاری می‌کند تا بر سر قبر او می‌میرد.
خسرو را خیر می‌کنند و چون او بر سر نعش شیرین می‌رسد و جسم همسر دلبندش را بی‌جان می‌بیند، نعرە می‌زند و پای پیرزن بدذات را گرفتە و چنان بە سمت کوە بیستون پرتاب می‌کند کە او نقش بر سنگ می‌شود و از همان هنگام آب از دل کوە جوشیدن می‌گیرد؛

کەێوانوو کوتا وە رۆی تاشەوە
فیشکەێ ئاو مەیوو ژەکوناشەوە

سپس دستور می‌دهد کە شیرین را در کنار فرهاد دفن می‌کنند.
پس از چهل شب، جسد پیرزن، ذرە ذرە در آب می‌افتد و آب آن را تا مابین قبر شیرین و فرهاد می‌برد و در همانجا بقایای جسم متلاشی شدە‌ی پیرزن بە یک خار “دڕگ” تبدیل شدە و در بین قبر آن دو دلدادە تا قیام قیامت جدائی می‌افکند.

-نکتە
حضور پیرزن در افسانە‌ی عاشقانەی شیرین و فرهاد فولکلور کوردی، نقل شدە در استان ایلام، همانند “بکو” در افسانە‌ی “مەم و زین” دو دلداە‌ی کرمانج است.
همچنین پیرزن بدذات پس از مرگ نیز همانند یک خار، حائل بین این دو دلدادە می‌شود، همانگونە کە “بکو” بە خاری بین “مەم” و “زین”.

-گردآوری از مصطفی بیگی
بە نقل از مادرش مرحومە “سکینەی عسکری”

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *