……………………
● عبدالصاحب ناصری
محبتهای مستمری که خود را شایستهٔ آنها نمیبینم، در گرامیداشت و تبریک روز معلم بر من جاری است و جانم به این مناسبت به تشعشع آفتاب بلند الطاف عزیزان گرم.
کوشیدم یاداشتی در خصوص روز معلم و در پاسداشت این الطاف، به دور از ممیزیهای مرسوم و تعارفات معمول، نوشته و نشر دهم.
در جدال منطقی با خویشتن و هرولهٔ میان نگاشتن و دم فروبستن جبههٔ ننوشتن غالب و فایق آمد و به منزل سکوت رسیدم. امّا
من از صمیم دل به امر تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش و علم و معلم عشق میورزم و به نسبت این عشق، نه فقط دست، بلکه پای معلمینم را که از سیاهی بیسوادی به نور و سپیدی سواد راهم نمودند و راهبرم گشتند، با کمال اخلاص میبوسم. گرچه از گذاردن صورت بر پایشان محروم بودهام، لیک در مقام عمل توفیق دستبوسی برخی معلمین عزیزم حاصل گشته است.
این روزها و روزهای مدیدی است که همکاران معلمم در سلسله تجمعات و اجتماعاتی در نهایت نظم و نزاکت، برابری میخواهند، معیشت و منزلت میطلبند، زندگیای را مطالبه میکنند که فارغ از هر دغدغهای به انجام موفق و خوش فرجام مأموریت ممتاز خویش در تربیت نسل آیندهساز همت گماشته و تمام توش و توان خویش را در این مسیر به کار گیرند !
ممکن است گاهی محافل مطالبات، هیجانی و احساسی شود و سخن و شعاری بیربط یا کمربط مطرح گردد، اما این فرهیختگان مطالبهگر، اساساً و اصالتاً خواستهٔ همیشگی رهبری را از دولتها و مجالس پیرامون رفع فقر و فساد و تبعیض فریاد میکشند! تبعیضی که بارزترین وجوه آن در میان کارمندان به عنوان عیال حاکمیت از ظهور و وضوح لازم برخوردار است.
در متن و بطن جریان اصیل معلمی بوده و تلخی برخی نالایمات را نیز چشیدهام و اکنون نیز تنور درونم از رنج و ناگواریهای رفته بر همکارانم مشتعل است، لیکن نه توان ریختن آبی بر این اشتعال درون است و نه بضاعتی برای پل زدن میان معترضان ذیحق و مسئولانی که باید چشمانشان از افق دید فرهنگی و صنفی به رصد موضوعات بپردازد، در خود مییابم.
انبوه تبریکهای روز معلم از سر محبت جاری است و ما جامعهٔ معلمین متواضعانه و مشتاقانه این مودتهای بیمضایقه را بر دل و جان مینهیم،
لیک روز واقعی معلم هنگامی است که او بیدغدغه و شادمانه بوستان تعلیم و تربیت را باغبانی کند و شاهد شکفتگیهای ملی در عرصههای اخلاق و ادب و دانش و توانایی باشد، هنگامههایی که از سرباز تا امیر به احترام و حرمت معلم، کلاه از سر گیرند و دست مهر و معرفت بر سینهٔ سپاس نهند، آن زمانی که گشایش حاصل شود و غبار غم از ماهتاب رخسار معلم گرفته شود، آن گاهی که وکیل و وزیر و قاضی و محامی، حامی تمام و کمال معلم و درس و دانشآموز و مدرسه باشند.
مطمئن باید بود که اینها آرزوهای دور و اوهام بیمبنا و خیال خام نیستند، باور باید داشت که این امور شدنی و دست یافتتیاند و من ساعت شماطهدار دلم را به قرار آن لحظات برای تبریک و شادباش روز معلم، کوک کردهام. من در آینهٔ زلال تاریخ دیرپای فرهنگ این ملت، رخ رخشان و سحر سرور معلم را به نظاره نشسته و همراه هزاران معلم فداکار شکیبا، دل و جان خویش را عاشقانه بر سقف و ستون مدرسه آویخته و در رهن تعلیم و تربیت و تعالی فرزندان این دیار گذاشتهام، به امید فردای روشنی که خواهد آمد و معلم بر صدر و چونان تاج بر سر خواهد نشست.
ما به همراه شاگردان دیروز و امروز و فردایمان از ژرفای جان خواهیم خواند:
آزاد باش ای ایران
آباد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
