…………………………..
● علی فیضالهی/ خلیل کمربیگی
زمانی که از ریاکاری صحبت میکنیم منظورمان این است که برخی از انسان ها در کنش های روزمره شان به صورت غیر واقعی رفتار می کنند و چهره ای را از خود نشان می دهند که غیر واقعی است و به دلیل اینکه نقابی بر صورت نهادهاند که دقیقاً بازتاب دهنده ی رفتارهای اصیل و اندیشههای واقعی آنان نیست و متضمن دورویی و حامل فریب است. لذا در تحلیل هرگونه کنش ریاکارانه باید به دلایل ذهنی و شرایط عینی و زمینههایی که آن کنش در بستر آن رخ میدهد نیز توجه نمود. رياکاري غالباً سه گونهی تخطی را شامل میشود: یکی تخطی از استانداردهای هنجارين جامعه است و دیگری تخطی از استانداردهای بیان شده توسط خود شخص و همچنین میتواند شامل تخطی از هر دوی این استانداردها به طور همزمان باشد.
در پیمایش وضعیت آسیب های اجتماعی (۱۳۹۴) ميزان رواج صفات منفی در کل کشور بر اساس محاسبه میانگین از پنج برای ریاکاری، ۳/۴۳ بوده است و نتایج مربوط به استان ایلام نشان میدهند که ۵۳/۷ درصد پاسخگویان، تظاهر و دورویی را از ویژگی های اخلاقی بین مردم دانستهاند. یافتههای موج سوم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان (۱۳۹۵) نشان میدهد که ۶۴/۸ درصد پاسخگویان میزان دورویی و تظاهر را در بین مردم زیاد و خیلی زیاد ارزیابی نمودهاند. در گستره استان ایلام نیز نتایج پژوهش علی فیض اللهی و خلیل کمربیگی(۱۳۹۷) نشان می دهد که رواج ریاکاری در بین مدیران و مردم در رتبه اول مسائل فرهنگی استان جای دارد.
بر همین اساس علی فیض اللهی و خلیل کمربیگی، دو جامعه شناس و پژوهشگر ایلامی با انجام پژوهشی که برای شورای فرهنگ عمومی استان انجام داده اند به واکاوی دلایل رواج ریاکاری در جامعه پرداخته اند. این پژوهش که از نوع مطالعات کیفی بوده و بر اساس روش زمینه ای انجام گرفته، پژوهشگران از طریق مصاحبه با خبرگان علمی، دینی و فرهنگی(اساتید و روحانیون و کارشناسان برجسته فرهنگی) و نیز فعالان فرهنگی و اجتماعی به شناسایی دلایل ریاکاری اقدام نموده اند.
به طور کلی یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که: رفتار ریاکارانه عمدتاً وابسته به موقعیت است بدین معنا که فرد در ارتباطات بین فردی خویش در دو موقعیت ارتباطی مختلف دارای دو گونهی رفتار است که حداقل یکی یا هر دوی آن رفتارهای متفاوت در دو موقعیت مزبور، موضع واقعی او نیست و نگرش و عقیده ی واقعی او را بازتاب نمیدهند. رفتارهای ریاکارانه عمدتاً معطوف به نفوذ و کسب وجاهت و قدرت نزد دیگران است. از این روی میتوان گفت که هم دارای سویه ی افقی و هم سویه ی عمودی است. از لحاظ عمودی، رفتار ریاکارانه معطوف به کسب نفوذ و خود شیرینی نزد فرادستان و کسب نفوذ و منزلت نزد فرودستان است. از لحاظ افقی رفتار ریاکارانه معطوف به کسب نفوذ و وجاهت در روابط بین فردی است. به طور کلی رفتار ریاکارانه آشکارا و به طور هدفمند در همه ی سویههای ارتباطی قابل بررسی، مشاهده و ردیابی است و از همین روی دارای آثار و پیامدهای مخدوش کننده و مخرب در روابط اجتماعی است.
در عرصهی سیاست و دیوانسالاری دولتی نوعی از ریاکاری اخلاقی قابل تشخیص است که حاکی از موقعيتی است که در آن قدرتمندان از زیر پا گذاشتن قواعد و موازین اخلاقی یا قانونی تعیین یا ابراز شده توسط خودشان ابایی ندارند اما از دیگران انتظار انجام آنها را دارند و در صورت مشاهده ی رعایت ننمودن آنها از جانب افراد فاقد قدرت، آنان را مورد شماتت قرار داده و خردهگیری میکنند ولیکن از نقض آن موازین توسط قدرتمندان چشمپوشی میکنند. بعلاوه، فرمگرایی، ظاهرگرایی و اصالت دادن به کلیشههای رفتاری مورد پسند مدیریت سیاسی شکل دیگری از ریاکاری را ترویج میکند.
همچنین میتوان گفت در حوزهی رفتارهای دینی نیز این آسیب وجود ریاکاری را موجب میگردد. بدین معنا که از یک سو، ضعف باورداشت های مذهبی نیز به نوبهی خود منجر به ترویج نوعی از شکلگرایی و تظاهر ناشی از فهم سطحی از دین میشود که خوشایند برخی از کارگزاران دین است و از سویی دیگر، دخالت بیش از اندازه ی دولت ها در بازار دین به شکلی تاریخی در ایران، اختلال در عرضه و تقاضای معمول دین را در پی داشته است. در بازار دین شکلگیری بخش زیر زمینی نیز محتمل و پرهزینه میشود و از این روی منجر به اختلال در روند طبیعی تشخیص دیندار واقعی از ریاکار میشود و تشخیص دینداری خالصانه از دینداری قدرتمدارانه و کاسبمنشانه دشوار میشود؛ زیرا تحمیل سبک خاصی از دینداری و رسمیت دادن به نمود خاصی از دین ورزی، گسترش دهندهی بازار ریاکاری است و البته در سایر ساحت های زندگی اجتماعی بشر – اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی- نیز چنین فرایندی قابل تصور و محتملالوقوع است.
در تحلیل نهایی میتوان گفت که در سطح ساختار کلان اجتماعی، ناامنی ناشی از ایلغارهای محلی، ظلم و استبداد حکومت های استبدادی و حاکمان محلی، هجوم مکرر مهاجمان خارجی و تسخیر چند باره این سرزمین توسط اقوام و دولت های استعماری و نیز تنگناهای معیشتی ناشی از وضعیت خاص جغرافیایی ایران، در طول تاریخ حیات اجتماعی مردمان این سرزمین از یک سو و فرآیند بازتولید نهادی بسترها و زمینهها یا بسترمندی ریاکاری در سطح ساختارهای کلان اجتماعی از سوی دیگر، در گسترهای تاریخی موجب شروع فرایندی میشدند که طی آن به دلیل طلب شکلگرایی متابعتگرایانه و یکسانسازی رفتاری افراد از جانب نظام سیاسی و فرهنگی، و عدم امکان تطابقیابی همگان با معیارهای همشکلی اجتماعی، نظام پاداش و تنبیه، خود را در قالب تمایزگذاری اجتماعی و تفاوت قائل شدن بین شهروندان نشان میداده است و این روند به اشکال گوناگون در دورههای مختلف تاریخی در این سامان جاری بوده است. لذا نتیجهی پایش وضعیت خود، منجر به واکنش فرد به استانداردهای چندگانهی حاکم بر جامعه میشود.
اخیراً مقالهای از این پژوهش در فصلنامه “جامعه پژوهی فرهنگی” وابسته به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (شماره ۴ زمستان ۱۴۰۰) منتشر شده است. علاقمندان میتوانند برای مطالعه این مقاله، از آدرس ذیل استفاده کنند.
https://socialstudy.ihcs.ac.ir/article_7433_a277159655d285d30fdbaba94fe36c18.pdf