…………………..
● محمد رضایی
شاید فکر کنید طرح این دو موضوع با هم چه ارتباطی دارند؟ برای یافتن ارتباط آنها لطفا مطلب زیر را بخوانید:
امروز۱۴۰۱/۱/۳از خواب که بیدار شدم طبق معمول نگاهی به کانالهای خبری کردم تا از اخبار جدید ایران و جهان مطلع شوم.
خبر های زیادی مطالعه کردم و دو خبر بیشتر از همه توجه مرا به خود جلب کرد که هر دو در ذهن من تشابهی را تداعی میکردند.
بنده عاشق طبیعت هستم هرگاه گذرم به کوه ها می افتد بلوطهای پای درختان را در چاله ها میریزم که شاید سبز کنند…برای من همیشه اهمیت به طبیعت و نجات جنگل هایی که در حال نابودی هستند از هر چیزی بیشتر اهمیت دارد.
خبر اول در کانال خبری استانداری ایلام نوشته شده بود؛
“…امروز در مراسمی با کاشتنهال به یاری طبیعت شتافتند”
خبری خوشحال کننده بود اما هم زمان موضوع دیگری باعث دل نگرانی بنده می شد….
خبر دوم را یکی از بازنشستگان برایم فرستاده و نوشته بود؛
” به نظر شما جای خوشحالی دارد که؛
سه چهارم خدمت موظفی کارکنان دولت در ایام جنگ تحمیلی در مناطق جنگی به عنوان داوطلبانه و ایثارگری محسوب می شود؟”
کاشتن نهال در سرزمین عروس زاگرس که در معرض نابودی است امری بسیار ضروری و ارزشمند است هرچند که در استان ایلام منابع طبیعی و سازمانهای مردم نهاد، در طول سالیان متمادی عملکرد بهتری نسبت به سایر استانهای کشور داشته و دارد زیرا در سفرهایم به استانهای دیگر می بینم که درختکاری در استان ایلام از هر جای دیگری حتی نسبت به تهران بهتر انجام شده است و شاید این عشق و علاقه به طبیعت در وجود مردمان کردنشین در طول تاریخ بوده است که اینگونه خود را نمایان میکند..
اما چیزی که در این خصوص خوشحالی بنده را دچار نگرانی میکند دامداری به شیوه سنتی است که هرچه نهال کاشته میشود پس از مدتی توسط گله های بزرگ دام عشایر در یک ساعت نابود میشوند و چوپانان نیز با تبر شاخ و برگ درختان رایگان را مرتب برای سیر کردن شکم دامها، نقش بر زمین می کنند ، علاوه بر آن خود ادارات دولتي مرتب در حال احداث جاده دسترسی برای دامداران و عشایر به جنگلهایی که تا حالا جاده نداشته اند هستند تا جنگلهای بکر هم در طول یکی دوسال نابود شوند و هیچ قانون بازدارندهای هم در این خصوص نیست یا اجرا نمیشود و دامداران خود را مالک کوه و دشت دره و صاحب اختیار در این خصوص میدانند که باید گفت افسوس ما بکاریم تا دامها بخورند و نابود کنند و یا فروشندگان زغال نیز درختان ۳۰۰ ساله را در یک آن، قلع و قمع کرده و به ذغال تبدیل می نمایند و عمق فاجعهای که به توضیح بیشتری نیاز ندارد. با توجه به وضعیت آب و هوایی کشور و تغییرات اقلیمی و خشکسالی های مکرر و کم آبی ها و بی آبی ها ، آیا برای نجات جنگلها، نباید برای دامداری از شیوه سنتی به صنعتی فکری کرد؟ تا کی باید شاهد این بی برنامگی بود و فکری اساسی نکرد؟ هزینه های فراوان برای احیای جنگلها و از طرفی نابودی بی رحمانه توسط دامداران !
آیا سازمان محیط زیست کشور یا استانداران کشور یا نمایندگان مجلس فکری برای تدوین قانونی موثر دراین راستا در مجلس خواهند کرد؟
در شرح خبر دوم؛ می خوانیم که خدمت کارکنان موظفی در مناطق جنگی، ایثارگری محسوب میشود! و گواهی صادر می گردد.اما دستگاه های دولتي و مسولین پاسخ دهند،صدور این گواهی ها چه مزایایی دارد ؟ گواهی صادر میکنید که کدام بار زندگی و رنجهای ایام جنگ را جبران کند؟ چه خدمتی با این گواهی انجام میشود؟ چرا این قانون و مزایایش را شفاف اعلام نمیکنند تا بدانیم با این گواهی ها چکار کنیم؟
بارها بازنشستگان از هم میپرسند گواهی سه چهارم مناطق جنگی را گرفتهایم الان چه استفادهای برای ما دارد؟
واقعا پاسخ به این سوال را هنوز کسی پیدا نکرده است چون فقط کسی که فرزند سرباز دارد با این گواهی برای معافیت او اقدام میکنند.
اما باتوجه به سنوسال کسانی که در مناطق جنگی خدمت کرده اند، همه یا بازنشسته هستند و یا به دیار باقی شتافته یا فرزندی برای معافیت ندارند زیرا از اول جنگ تا الان ۴۲ سال گذشته و از پایان جنگ تا الان ۳۴ سال گذشته است.حال اگر کسی فرزند پسر سرباز ندارد این قانون ایثارگری برای ایشان چه سود و فایدهای دارد که مرتب در خبر از طریق مجلس مطرح میشود و چگونه قانونگذار برای اين موضوع فکری نکرده یا اگر کرده چرا مزایا اعلام نشده و نمیشود؟
و امروز در ذهن ما این دو خبر به نحوی یک نتیجه داشتند که امیدوارم تا دیر نشده است تصمیم گیرندگان و قانونگذاران، فکری برای آن داشته باشند تا اینگونه قوانین واقدامات، مصداق “نوشداروی بعد از مرگ سهراب” تلقی نشوند.