تمدنها و حکومتهای فراوانی در طول تاریخ، دچار فروپاشی شدهاند. این سنت الهی، کاری به انگیزههای حاکمان ندارد بلکه صرفا بر اساس یک فرمول بدیهی کار میکند. عملکرد مشخص، نتایج مشخص دارد؛ مانند هر سیستم، چه ارگانیک مثل بدن انسان یا طبیعت و چه مکانیکی مثل خودرو.
● حسین انتظامی
برآمدن و فروافتادن تمدنها و دولتها هم برقواعدی روشن بنا یافته است. عبارات مشهوری درباره سقوط دولتها گفته شده که حتما شنیدهاید. مثلا «حکومت ممکن است با کفر، بقا یابد اما با ظلم هرگز» یا این فرمایش حضرت علی (ع) که «چهار عامل، باعث سقوط دولتها میشود: ضایع کردن مسائل مهم، سرگرم شدن به امور کم اهمیت، به کار گماردن آدم های پست و کنار گذاشتن انسان های فاضل» . همچنین دلیل سقوط ساسانیان را سپردن کارهای مهم به افراد کوچک و سپردن کارهای پست به افراد بزرگ دانسته اند.
عوامل متعددی در فروپاشی حکومت ها دخیل بودهاند که دارای مخرج مشترک هستند. عبرت جویی اقتضاء میکند آنها را مرور و چاره اندیشی کنیم تا مشمول این تحذیر علوی نشویم که «چه بسیار عبرت، و دریغ از عبرت آموزی». عوامل فروپاشی البته رابطهای هم افزا دارند و اگر دیالکتیکِ آن را به خوبی باز شناسیم، نیازی به فرافکنی و بزرگنمایی عوامل خارجی (تئوری توطئه) نداریم و میتوانیم مخاطرات آینده را مهار کنیم. عوامل مشترکِ پربسامد از این قرارند؛ فراموشی عدالت، بیتوجهی به خواست و اراده مردم، مشکلات زیستی جامعه، برکشیدن آدمهای ضعیف، طرد متخصصان، گزارش غلط به مسئولان، پنهان کاری حکومت، خفقان، تبلیغات توخالی و با مصرف داخلی، نبود دید راهبردی و فاصله بین ادعا با عمل.
بعضی تبعات یا عوامل یا نشانه های دیگر، ذیل عوامل اصلی تعریف میشوند. مثلا فاصله طبقاتی و فساد اداری و رانت و تبعیض و اشرافیت و ظهور تازه به دوران رسیده ها در ذیل بی توجهی به عدالت قرار می گیرند.
همچنین نبود آزادی بیان، بگیر و ببند، پلیس مخفی، خودسرها (و در واقع، خودسرنماها!) از لوازم خفقان است. وقتی هم از نبود دید راهبردی می گوییم بی توجهی به متغیرهای اصلی و فروگذار نکردن مسائل حاشیه ای و غیر مهم و فقدان درک اقتضائات را در دل آن می بینیم.
چند سال است به آفتی مبتلا شده ایم که اینک به محدوده بحرانی (خطرزا) خود رسیده است: گزارش غلط به مسئولان. گزارش غلط دادن به مردم اگرچه مذموم و با مردم سالاری، مغایر است و جلوهای از پنهان کاری حکومت دانسته می شود اما لااقل اثر آنی روی فروپاشی ندارد. متقابلا گزارش غلط به مسئولان مطابق همان سنت هایی که گفته شد نتیجه بدیهی اش فروپاشی است. به شرح احوال نادرست به پزشک می ماند که او را دچار سردرگمی در تشخیص و نسخه نویسی غلط می کند. نتیجه اش هم معلوم است: پیچیده شدن بیماری و بتدریج محال شدن درمان .
گزارش غلط، چهار سر دارد که در سیکلی خودافزا به تقویت همدیگر مشغول اند: خوش آمد مسئولان ارشد از دروغ شنوی (تاجایی که اطرافیان می گویند حال ایشان برای شنیدن خبرهای ناخوش، مساعد نیست!) ، آرزو را به جای برنامه قالب کردن، حذف دلسوزان و برکشیدن متملقان .
در تاریخ فروپاشی ها مثال های متعددی درباره بی میلی رهبران ارشد به دریافت گزارش های صحیح وجود دارد.
مفهوم جدیدی در دنیای امروز به نام «قابلیت حکومت» مطرح شده که نماگری کامل در سنجش میزان رضایت مندی شهروندان به شمار میآید. تعریف یک خطی آن «تفاوت میان آن چه که روی کاغذ نوشته شده (دو ژور) با رخداد واقعی و قابل اندازه گیری (دو فاکتو) است». هر چقدر این فاصله بیشتر باشد نشان ناکارآمدی و بی عرضگی حکومت است که سبب اتلاف منابع، مهاجرت ، بی انگیزگی و انفعال ملت، نامرادی، در گِل گیرکردن و به اصطلاح بکسباد می شود که سرانجام به شورش، کودتا، انقلاب یا فروپاشی می انجامد. دروغ سازان آماری و مدیرانی که راه سیستماتیکِ دریافت درست اطلاعات را به روی خود می بندند مسببان این فاجعه قلمداد می شوند.
ما به یک دلیل تاریخی فرهنگی، صفات تفضیلی و عالی را دوست داریم! باز به یک دلیل تاریخی دیگر، میخواهیم یکجا جمع داشته های «همه خوبان» باشیم. به همین دلیل، سیاستگذار به جای طراحی درست و مجری به جای اداره درست، مشغول بزک نمایی اند. این بزک سازی، دو سویه دارد؛ یا فکر می کنیم عالم اجرا، خطابه و مقاله است و یا بدتر از آن، به ضرب پروپاگاندا می خواهیم آن را جا بیندازیم.
سند ۱۴۰۴ را ببینید . قرار بود تا کمتر از ۴ سال دیگر، چند تا «اولین» و «بزرگترین» در منطقه باشیم.
در سایر سند نویسیها و مقررات گذاریهایمان هم دست کمی نداریم.