……………………
● مهراننیوز- افشین ابراهیمی
شاید تصویر بچههایی که با پدر یا مادرشان مو نمیزنند، ما را افسرده کند و به فکر وادارد.
منظور، شباهت چشم و دماغ و استخوانبندی صورت نیست؛ از کاراکتر و رفتار و گفتار و عکسالعملها حرف میزنم؛ بچههایی که میشود بدون دیدن والدینشان حدس زد که آنها چه شکلی هستند.
دختر بچه های ۵-۴ سالهای که با لحن زنان ۴۰ ساله حرف میزنند و مثل مادربزرگها بر پشت دست میکوبند و نُچ نُچ میکنند و در مواجهه با اتفاقات، عکسالعملهای آدم بزرگانه نشان میدهند و کلماتی به کار میبرند که طبعاً نباید جایی در دنیایشان داشته باشد، مرا به وحشت میاندازند.
پسر بچههایی که هنگام دعوا با همسالانشان تغییر چهره میدهند و ماسک پدرِ عصبیشان را به صورت میزنند و با نگاه بیرحم و دهان نیمهکج و صدای کلفت ساختگی شروع به تحقیر و تهدیدِ نفر روبرو میکنند، میخکوبم میکنند.
جوانهایی که ادبیات پدر و مادرشان را به کار میبرند و ایدههای نه چندان هوشمندانهی آنها را بر زبان میآورند، ناامیدم میکنند.
به این فکر میکنم که چرا بیشترِ ما خواسته یا ناخواسته، خواهان اینیم که فرزندانمان به جای این که فقط فرزندمان باشند، خودِ دیگر ما باشند؟
گاهی به این فکر میکنم که مگر چند نفر در این جهان آنقدر ویژه و جذاب و مفید و خردمند و فوقالعاده هستند که شایسته دوتا یا چندتا شدن باشند؟
کاش خیلیهایمان حواسمان باشد که از بچههایمان یک نسخه تکراری و بارها دیده شده و به ته رسیده نسازیم. اتفاقاً شجاعانه از آنها بخواهیم که مثل ما نباشند. صادقانه از اشتباهاتمان، از نقصهایمان، از پشیمانیها و از رازهای خجالتآورمان حرف بزنیم و بگوییم فرزندم تو شبیه به من قدم بر ندار. مثل من نبین. مثل من فریاد نزن. مثل من فکر نکن. از ترسهای من نترس. جملههای بیروح و بیمعنی مرا به زبان نیاور. آرزوهای مرا آرزو نکن و در دنیای من زندانی نشو.
بلکه بگرد، چشمهایت را باز کن، تماشا کن، تجربه کن، انتخاب کن تا بالاخره بفهمی به کدام دنیا تعلق داری.
بهراستی چرا باید از بچههایمان ماکتهایی سَبُک از خودِ پُرنقصمان بسازیم؟