…………………….
نعمتاله آرماننیا
اُجاق خانهاش خاموش است، گرمایی ندارد. اغلب روزها خسته از کاری که گیرش نیامده، شرمنده نگاه پرسشگر بچههاست. از درد کَمر، شبها بیخواب و بیتاب تا خروسخوان، فقط ستارههای بختی که ندارد را شماره می کند. کارگر فصلی، حال و روزی بهتر ازاین ندارد.
رئیس جمهور به محله آنان( هانیوان) به حومه شهر آمده است. چه فرصت خوبی!
کاغذی را از دفتر مشق دخترش جدا میکند. دختربچه هرآنچه پدر میگوید انشاء میکند. سعی میکند نامه را خوش خط بنویسد؛ ازاینکه برای رئیسجمهور نامه مینویسد خوشحال است از اینکه سواد خواندن و نوشتن دارد خوشحال است.دستان کوچکش، کلمه خلق می کند. کلمات، خمیده قامتاند، کلمات بی رونقاند. کلمات مثل خودش بی رمقاند. عنوان نامه را چند بار خط میزند، چند بار واژهها را جابجا می کند؛ ناگهان چشمانش برق میزند گویی دریچهی امید بر رویش گشوده شده باشد؛ “سید محرومان” بهتر است.
پاکت نامه اما ندارد. نامه را در کاغذ دیگری می پیچد و چسب میزند.استرس او را فرا می گیرد.
دست دردست پدر، موج جمعیت را می شکافند. پدر، در آن شلوغی، یکی را میبیند که نامهها را جمع میکند. نامه را به او میرساند.
هزاران نامه در گونیهایی خاص تعبیه میشوند، نامهها درهم غلت میخورند، نامهها سنگینتر از آهناند، نامهها کوه اندوه، کوه فقر درخود جای دادهاند.
” آقای رئیس جمهور به استان ما خوش آمدی. ما مردم مهمان نوازی هستیم. ما خادم زوار اربعین هستیم. تو را به جدت برای ما فکری بکن. مدتهاست که آه دربساط نداریم…”
حالا دیگر نامه او و هزاران نامه مشابه، جمع آوری شدهاند.نامهها رأی آنها در انتخابات به رئیسجمهور رئیسی را تداعی میکند.
اینجا سالن آزمون آنلاین فنی حرفهای ایلام است حدود ۲۰ نفر در حال ثبت نامههای سفر ریاستجمهوری هستند.
نامهها، رنجنامههای فقر و نداری و بیماریاند.اگر درآنها عمیق شوی، از آنها صدای ناله بلند میشود، بوی نان بیات، بوی گرسنگی، فریاد بیکسی به گوش میرسد اینجا ایلام، آخر دنیاست…
خوب یا بد، مردم تهیدست به صحنه آمدهاند و بازیگران این نمایشاند. وقت آن است که به استقبالشان برویم. جمله جمله و سطر به سطر نامهها را بخوانیم. نامهها،قصههایی پر غصه دارند نوشتهها مقدساند. دولتیان این نامههای سراسر رنج وحرمان را باید بر دیوار دفترکارخود منگنه کنند تا ولینعمتان خود رافراموش نکنند،از آنها غافل نشوند. مگر نه این است که همین تهیدستان آنان را به وزارتخانههای آسمانخراش رساندهاند؟! نامهها را دستان متبرک کارگران و مسکینان نوشتهاند. همان آدمهایی که پیامبر(ص) بر دستهای تَرَک خوردهی آنان بوسه زده است.