…………………
♦یاسر بابایی
در عصری زندگی می کنیم که میل به ناشناخته ماندن به حداقل رسیده است و هر کسی در هر طبقه اجتماعی و با هر سطح سوادی و با هر دستاویزی، برای «دیده شدن»، معرکهگیری میکند. این دیده شدن گاه جنبههای مادون انسانی پیدا میکند و آدمها برای افزایش لایک و تأیید عوام دست به کارهای پست میزنند.
علاوه بر این، دیده شدن در این روزها ارزش مادی نیز پیدا کرده و فرومایگان فرصتی پیدا کردهاند که با ستارههای سینمایی و ورزشی و سیاسی و… در بلاهت هماوردی کنند و گویی انسان معاصر،در عصر انفجار واقعی اطلاعات، به دنبال دست و پا کردن هویتی برای خویش است.
در این میان و برای مقاصد معلوم و نامعلوم، بین «نخبگان» و «اوباش»، نوعی اتحاد و همراهی شکل گرفته و حتی فراتر، برخی نخبگان به اوباش تبدیل شدهاند و ازسوی دیگر، شاهد جماعتی از اوباش هستیم که خود را نخبهتر از هر صاحب علم و درایتی میدانند.
«هانا آرنت»، فیلسوف سیاسی معاصر اصطلاح اتحاد نخبگان و اوباش را در کتاب توتالیتاریسم خود آورده است و به زعم او این اتحاد، ناپایدار است.
اگر به زندگینامه نخبگان و اوباشی که با هم برای کسب قدرت متحد میشوند رجوع کنیم، خواهیم دید که شباهتهای زیادی بین آنان وجود دارد که مشخصه اصلی آن ناکامی در زندگی شغلی و اجتماعی و گمراهی و بدبختی در زندگی شخصی پیش از فعالیت سیاسی است؛ و مبرهن خواهد شد که لیدرهای سیاسی و اجتماعی شکست خورده و رهبران اوباش در زندگی شخصی سرشار از ناکامیهایشان، وجه اشتراک دارند.
آنها از آبرومند بودن بیزارند و هرگز به زندگی عادی یک شهروند بر نخواهند گشت. آنها ستایشگر خشونت و قدرت و بیرحمی هستند و گوشی برای شنیدن استدلالهای منطقی و علمی ندارند. برای افراد شکست خوردهای که جایشان را در این جهان گم کردهاند، کسب فوری قدرت بسیار مهم است و کاری به محتوا و نظریهها و ارزشهای محترمانه جامعه ندارند و اتفاقاً با شکستن هر آنچه جامعه آن را منع کرده است، ارضا میشوند.
یک عنصر مشترک دیگر در اتحاد نخبگان و اوباش، علاقه شدید آنها به ترور شخصیتهاست و اینگونه تروریسم، برای آنها، نوعی از فلسفه سیاسی تلقی شده است؛ فلسفهای که ناامیدی، خشم و بیزاری کور را بیان میکند و بیانگر نوعی اظهار وجود سیاسی به شیوه اوباش است. در این شیوه تروریستی، اوباش و نخبگانی که با آنها متحد شدهاند، با شوق و ذوق به هر بهایی در جستجوی شهرت هستند و اظهار میکنند که حتی به قیمت جان خویش حاضرند، افکار مسموم خود را بر جامعهای که رفتاری بهنجار و محترمانه دارد، تحمیل کنند.
اوباش در این قرن بی آنکه کتابی خوانده باشند، میدانند که طبق الگوی نوکیسهگی، طبقات بالای جامعه که اغلب صاحبان ثروت و قدرت هستند، آغوش خود را به روی افراد غیرنُرمال و شیاد، باز میگذارند و در مجموع صاحبان رذایل را بر صاحبان فضایل ترجیح میدهند. متأسفانه حتی افراد دارای قدرت و نفوذ سیاسی، هر کجا ببینند که جامعه محترم، از روی ترس و آبرو ناچار است برای اراذل و اوباش جایگاهی برابر قائل شود، شادمان میشوند. آنها تماشاچی نابودگریهای فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی جامعه توسط این شیادان هستند و در برابر اعمالشان سکوت کرده و حق کشیها و بی عدالتیهای اوباش، آنها را خشمگین نمیکند تا جایی که روزی فرا میرسد که این اوباش، خود به نخبگان جامعه تبدیل میشوند و نادانی جای دانایی را خواهد گرفت و جامعه مجبور به پذیرش معیارهای اوباش خواهد شد؛ که البته این شرایط موقتی خواهد بود و همواره در طول تاریخ، پیروزی نهایی با معیارهای محترمانه و هنجارهای درست بوده و خواهد بود.