دیدی بالاخره شب سیاه جنگ پایان یافت و صبح سپید صلح از راه رسید؟! نگفتم در جنگ رمضان،با هر انفجار، افطار میکنیم و شهید میشویم. دیدی بعد از آن همه بمباران، آتشفشان جنگ، خاموش شد! نشد؟!
✍ خداداد ابراهیمی
دیدی جنگ «رمضان» چقدر کوتاه بود؟! نه کوتاه که نبود، به درازای ۸ سال جنگ تحمیلی بود، نبود؟!
تلخ و اندوهبار بود، نبود؟!
جنگ نامردی بود، نبود؟!
بالاخره زمان می گذرد و همه چیز را فراموش…. نه هیچ چیز را فراموش نمیکنیم. مگر می شود آن همه اشک و خون را فراموش کنیم؛
مدرسه “میناب” را
فاجعه ناو «دنا»
موشکباران بیمارستان
و آنان را کهدرسَمت دُرستِ تاریخ
در کنار ما ماندند.
مگر میتوانیم فراموش کنیم؛
خیابانهای تَرَک خورده را
کوچههای زخمی
و دلهای ابری را
قصههای دلتنگی
و خونبارش را
هوای باروتی
وخونهای جاری را…
و بهار را که به پای اسفند، دود شد
و عشقهایی که جوانمرگ شد
و سال نو
که هزار وچهارصد و پژمرد
دیدی بالاخره جنگ تمام شد
همه جنگها روزی تمام میشوند
حتی جنگ اول
حتی جنگ دوم
حتی جنگ هزارم
اما
به قول محمود درویش؛
«جنگ پایان خواهد یافت و میماند مادر پیری که چشم به راه فرزند شهید خود است و دختر جوانی که منتظر معشوق خویش است و فرزندانی که به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند.نمیدانم چه کسی وطن را فروخت اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت»
جنگ تمام شد اما؛
«گیریم که پایانِ شبِ سیه،سپیداست
عمریکه تباهِ غمِ دوران شده پسچه؟»